
آشنای قریب , غربت تنهایی خویشم
مدتهاست دلم در غربتی بی نظیر گرفتار شده
کسی نه حرفم را می فهمد و نه می شنود
چه روزگار غریبی است
تنهایی دیگر واژه کهنه ای نیست
اگر می گویی تنهایی عذابم میدهد همه می خندند ؛پس این همه هیچکسند ؟؟!!!!
وقتی کسی نیست که درد دلت را بداند , گونه های خیس پر از اشکت را نوازش دهد , وقتی شانه ای نداری برای هق هق گره خورده در تارهای صدایت , وقتی حتی نگاهی نداری که منتظرت باشد
وای چه سخت است این همه تنهایی
پس خدا کجای این تنهایی است ؟
کفر نیست حقیقت است وقتی قلبم تهی از نور شده ؛ خالیه تنهای , تنهایی خدا هم میشود
آرامشی می خواهم از جنس تو , نثارم می کنی مهربانم ؟
نیستی
نبودنت آزارم میدهد
نبودنت بغض گلویم را هر غروب میشکند
نبودنت دلم را به درد می آورد
تنها چیزی که از تو برایم مانده پر می کند آغوشم را از تو
آخ که چقدر طولانی میشود نبودنت برایم
یاد کودکیم بخیر لااقل بهانه که میگرفتم مادر دو دانه ابنبات کف دستم میگذاشت
اما امروز , اما امروز که بهانه تنهایی ام را میگیرم ...


--------------------------------------------------------------
شاهد بیاورمباوتان اگر نیست که می شود بود , ولی نبود ,
مرا ببینید !
و اگر نبود , ولی بود ,
شهدا را------------------------------------------------------------
هر آنچه از دل براید ...دیروز دلم برای امروز گرفت
امروز همان دیروزِ امروز من است